ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

اندر احوالات 19 ماهگی

1394/6/31 9:24
نویسنده : مامان ساناز
373 بازدید
اشتراک گذاری

دختر نازم دیگه بزرگ شده الان یک هفته است که دیگه شیر مامان رو نمی خوره وقتی گفتم که دیگه اخ شده و تو بزرگ شدی و دیگه نباید بخوری قبول کرد و دیگه درخواست نکرد . یه کم اذیت شد اما زود یادش می رفت . 

دایره لغاتتم زیاد شده:

وقتی من تو آشپزخانه هستم و کار می کنم و صدای من رو نمی شنوه میاد میگه "مامان نیستی مامان آبیدی

(خوابیدی)" منم میگم نه من هستم من بیدارم میگه آهان و دوبار مشغول بازی میشه

میره تلفن رو بر میداره و میذاره دم گوشش و میگه مامانا نیستی عمه نیستی عمو نیستی امیر نام (امیر سام) نیستی بعد میگه مامان نیستن بعدم گوشی رو میذاره

یه پیشی تو کوچه دیده یه ربع باهاش حرف زد : پیشی بیا پیشی بیا پیش من پیشی رفتی پیشی پیش من نیو

پیشی نانام بهوری (بخوری) بهور بهور بعد به من میگه مامان پیشی رفت مامانش

دفتر نقاشی بر میداره داره نقاشی میکشه صداش می کنم میگه دارم هاپو میچشم 

جلو تلویزیون دراز میکشه و سی دی چرا می بینه صداش می کنم سارینا جون کجایی میگه مامان هابیدم (خوابیدم)

تا بالش میذارم میگه دیگه وقت خوابه همه خوابیدن سارینا هم باید بخوابه میاد می خوابه شروع میکنه برا خودش لالایی می خونه منم غش می کنم که اینهمه شیرین زبونی داره 

میگم سارینا بیا لباس بپوش بریم پارک می یاد می پرم بالا میگه اخ جون پارچ اخ جون پارچ (به تاب میگه اباسی و به سرسره میگه ویژ ویژ)

سارینا رو بردم عکاسی ازش عکس انداخته حالا از اون روز به بعد به من و باباش میگه برو برو من چیک کنم هر دقیقه از ما عکس می ندازه

سارینا ار بچگی آلرژی داره الان یکم بیشتر شده بردمش دکتر یه آزمایش براش نوشت رفتیم آزمایش دادیم چشمتون روز بد نبینه که چه کولی بازی درآورد بماند از اونجا که اومدیم هرکی رو دید گفت رفتم دوهتُر بعدم با اشاره دستش رو نشون میده و میگه اوف اوف الانم که دو هفته از اون قضیه میگذره بازم تعریف میکنه و دستش رو نشون میده ما هم باید بوس کنیم

 تا صدای آهنگ رو می شنوه شروع می کنه به رقصیدن و دست زدن و هورا هورا گفتن

یه جور چین داره که حیوانات و میوه هاست الان دیگه همه رو بلده خودش میشینه درست می کنده بدون اشتباه

بیبی انیشتن هم داره و الان 20 تا فلش کارت رو بلده 

اما اما اما از این غذا نخوردنهای سارینا و حرص خوردنهای من 

خدا رو روزی هزار بار شکر می کنم که سارینا رو دارم  دختر نازی که با هر کلمه ای که یاد میگیره من ذوق می کنم و با هر خنده اش منم می خندم ....... 

پسندها (13)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

آیداکوچولو
5 مهر 94 20:52
سلام سارینا کوچولو خوشحالم که با همدگه دوستیم
مامان ساناز
پاسخ
منم خوشحالم
مامان زهره
6 مهر 94 23:07
سلام سارینا جونم 19 ماهگیت مبارک خوشگلم خوشحالم که مستقل شدی ودیگه شیر مامان رو نمی خوری خوشحالم که عکاسیت حرف نداره خیلی دوستت دارم
مامان ساناز
پاسخ
مرسی خاله جونم منم از اینکه شما رو دارم خوشحالم
مامان مهدیه
7 مهر 94 11:32
سلام عزیزم .خدا حفظش کنه خیلی نازه.چقد خوب که به راحتی ترک کرد.دخترم خیلی وابسته از الان نگران ترک کردنش هستم.
مامان ساناز
پاسخ
سارینا هم خیلی وابسته بود اما واقعا خدا کم کرد و هم به سارینا و هم به من صبر داد امیدوارم که خدا شما رو هم کمک کنه عزیزم
عمه فروغ
8 مهر 94 12:19
19 ماهگیت مبارک سارینا گلیبه به آفرین به دخترک که دیگه خانوم شده و شیر خوردن رو ترک کرده ای جان ماشاا.. به این همه شیرین زبونی الهی که همیشه خدا حافظت باشه عزیزم
مامان ساناز
پاسخ
خیلی ممنون
مامان آنیسا
11 آبان 94 18:06
آفرین به سارینا جونم که دیگه بزرگ شده و شیر مامانشو نمیخوره امان از دست این آلرژی آنیسا هم تا دو سالگیش سرفه های عمیق و طولانی داشت که خداروشکر از بعد از دوسالگیش بهتر شده